تبليغاتX
سکوت صدا
تمام این مدت که ننوشتم مسافرت نبودم .خوش هم نمی گذشت، فقط گذشت اما دو باره دچار تنبلی در نوشتن شده بودم .

الان هم که انگیزه پیدا کردم بنویسم برای اینکه دلشوره یه اتفاق رو تو این هفته دارم ،خواستم حواسم پرت بشه که نشد .اصلا بزار از دلشوره بنویسم این دل شوره خیلی چیز مزخرفی در زندگیه، فقط استرس الکی، تازه می شه روی این که چرا دل شوره گفتن و نشده دل ترشی یا دل تلخی هم حرف زد فقط چیزی از دلشوره من کم نمی شه....

+ نوشته شده توسط اعظم ویسمه در شنبه 31 تیر1385 و ساعت 21:8 |
 من خسته ام حتی از تکرار خسته ام هم خسته ام.دوباره دچار روزمره گی که نه روزمرگی شدم.اين هفته مجلس تعطيله فرصت خوبی برای مرخصی و مسافرت اما کاش می شد آدم دلش رو جا بزاره بر مسافرت .مسافرتی که با اين دل بری...همش حرف خودش رو می زنه به من هم هيچ توجهی نمی کنه خسته ام کرده... 
+ نوشته شده توسط اعظم ویسمه در جمعه 9 تیر1385 و ساعت 18:8 |
 امروز ۳ تير بود.سال گذشته در چنين روزی گريه کردم نه فقط من خيلی از روزنامه نگارها وخبرنگارها گريه کردند .احمدی نژاد رييس جمهور شد و ما گريستيم.حتی ائتلاف چند روزه اصلاح طلبان هم در حمايت از هاشمی علی رغم همه اعتراض ها که بهش داشتيم فايده نداشت و احمدی نژاد رئيس جمهور شد.روز خيلی بدی بود تو ايلنا همه گرفته بودند بغض گلو ها رو می فشرد وجمله ای برای گفتن نبود.آقای حيدری به بچه های ساير سرويس ها گفته بود حق نداريد به بچه های سرويس سياسی سرکوفت و کنايه بزنيد...اما به نظرم خيلی زود گذشت يکسال گذشته و تا چشم به هم بزنيم چهار سال تمام می شه .فقط نمی دونم ديگه انتخابات آزادی در کشور خواهيم داشت...
+ نوشته شده توسط اعظم ویسمه در شنبه 3 تیر1385 و ساعت 22:8 |