بهونه

  کمتر از نيم ساعت به بازی ايران و پرتغال مونده.موندم ايلنا تا بازی رو با همکاران ببينم .بچه های ورزشی تلويزيون رو آوردن بالا دبير ورزشی هم صندلی چيده دور تادور جلوی تلويزيون حالا يه استاديوم کوچک داريم با همون سر و صدا...اينجوری بهتر وقتی ببازيم تحملش راحتتر می تونيم راحت و دسته جمعی غر بزنيم.

همش بهونه بود، هرچی نوشتم ،دلم گرفته صدام چند روزه که سکوت پيشه کرده خبری ازش نيست . من...يه باخت می خوام که اشک هام رو جاری کنه...

سوتی بزرگ  

معمولا همه آدمها، گاهی تو زندگيشون سوتی می دند اما اينکه بازی های جام حهانی فوتبال باشه و ۳۰-۴۰ ميليون طرفدار پای تلويزيون نشسته باشند و با هزار اميد وآرزو چشم به بازی دوخته باشند وسوتی يه نفر باعث شکست تيم بشه...

ديشب ايران به مکزيک باخت اون هم وقتی همه فکر می کردند داريم خوب بازی می کنيم و بی انصافی اگه نگيم واقعا نيمه اول خوب بوديم فقط يه سوتی بزرگ کار رو خراب کرد واميدها رو به باد داد.

اما سر بازی های جام حهانی و اينکه کدوم نماينده ها برای تماشای بازی ها به آلمان برند يه بحثهای تو مجلس شده بود مثل اينکه سر اين قضيه اختلاف ها بالا گرفته تا اونجا که امير رضا خادم از رفتن پشيمون شده و بکسری ديگه از نماينده ها هم تلاش کردند و غير از سهميه ای که مجلس از سازمان تربيت بدنی داشته از جاهای ديگه سهميه گرفتن...برای بازی اول هيچ کدوم از نماينده ها موفق نشدند برند نمی دونم با توجه به باخت ايران تو بازی اول باز هم سفر به آلمان برای تماشای بازی بعد مشياق داره يا نه!!

سر آغاز

به نظر من نوشتن يکی از بزرگترين نعمتهايی که به انسان هديه شده.می شه نوشت وقتی فرصتی با امکانی برای گفتن نيست،می شه نوشت وقتی دلتنگ وخسته ای از گفتن،می شه به ذهن نظم داد وقتی در ترافيک افکار گير کرده...

فکر کنم دلايلم برای اينکه بنويسم کافيه،فرق هم نمی کنه چی بنويسم گاهی فقط دلم می خواد بنويسم .تا حالا هم وبلاگ نداشتم اما هميشه دوست داشتم،که داشته باشم  مثل خيلی چيزهای ديگه که دوست داشتم...

برای شروع هم اين شعر را می نويسم که دوستش دارم اما نمی دونم شاعرش کی بوده

وتو فکر می کنی زندگی چند بار اتفاق می افتد؟

وتو فکر می کنی يک سيب چند بار می افتد تا نيوتن

به سيب گاز بزند و بفهمد چه شيرين می بود اگر

می توانستيم به آسمان سقوط کنيم؟چند بار؟