دلتنگی
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ئی می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نا دیده می انگارد
و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته ست
پائولو کوئلیو در کتاب" کنار رود پیدرا نشستم و گریستم"می نویسه خدایان تاس می ریزندو نمی پرسند آیامی خواهیم بازی کنیم یا نه...دگرگونی های ژرف در دوره های زمانی بسیار کوتاهی رخ می دهند. درست آنگاه که هیچ انتظارش را نداریم.زندگی پیش روی ما مبارزهای می نهد تا شهامت و اراده مان را برای دگرگونی بیازماید.از آن لحظه به بعد ،حاصلی ندارد که وانمود کنیم چیزی رخ نداده یا بهانه بیاوریم که هنوز آماده نیستیم.
نمی دونم چرا اینا رو نوشتم شاید احساس می کنم یه چیزایی فراتر از اختیارم در حال رخ دادن است...
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ فروردین ۱۳۸۷ ساعت 22:35 توسط اعظم ویسمه
|